![]() |
![]() |
|
| عکس.خبر.واطلاعات علمی در مورد کامپیوتر |
|
این وبلاگ به ادرس زیر تغییر کرده
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 21:38 توسط امیر دودانگه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:12 توسط امیر دودانگه |
|
|
گارنر گیر افتاده بود و این برای تمام وزارتخانه ای ها خبر خوشی بود . زیرا آن مرگخوار ترسو می توانست به راحتی اطلاعات گرانبهایی در اختیار آنها بگذارد . البته این اطلاعات برای یافتن مرگ خوارهای وفادار ولدمورت هیچ بود.
**** ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 14:32 توسط نوید رضایی |
|
|
هری به همراه دو يار مرگخوارش که حالا می دانست اسمشان الیزا فروت و رکس بالس است ، با قدم های بسیار تند و محکم در راهرویی خالی و تاریک وزارتخانه راه می رفت.
برای خواندن ادامه داستان بر روی ادامه داستان کلیک کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:11 توسط امیر دودانگه |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 18:21 توسط امیر دودانگه |
|
|
بعد از نهار هم با آقای دالتون کلاس تاریخ داشتیم . درسمان جنگ جهانی دوم بود .من از این درس خیلی خوشم نمی آمد.ولی استیو معتقد بود که جنگ جهانی دوم ،جنگ بزرگی بوده است .در واقع ،او از هر چیزی که به کشتن و جنگیدن ربط داشت خوشش می آمد. بعضی وقت ها می گفت دوست دارد وقتی بزرگ شد ،یک سربازمزدور بشود ،یعنی برای پول بجنگد .و البته در این مورد خیلی هم جدی بود !بعد از تاریخ ریاضی داشتیم و باور نمی کنید که بگویم بازهم با آقای دالتون!معلم ریاضی ما مریض بود و معلم های دیگرهر روز به جای او سر کلاس می آمدند .
بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 18:10 توسط امیر دودانگه |
|
|
استیو دستهایش رابه هم مالید و فریاد کشید :(( آهان ! ما داریم می بازیم ! )) البته بگویم که ما معمولاْ نمی باختیم . استیو گفت: ((تو نمی آیی بیرون ؟)) و من که دوباره حالم بد شده بود و نشسته بودم ، گفتم : (( از همین جا نگاه می کنم ولذت می برم !))
بر روی ادامه داستان کلیک کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 18:8 توسط امیر دودانگه |
|
|
من در دستشوی مدرسه بودم و داشتم برای خودم اواز می خواندم . شلوارم را بالا کشیدم . تقریباْ اخرهای کلاس انگلیسی بود که فکر کردم حالم بد است . معلممان اقای دالتون، خیلی تیز است واین جور وقت ها می فهمد که ادم راست می گوید یا فقط می خواهد از کلاس بیرون برود . وقتی دستم را بالا بردم ، یک نگاه به من کرد، سرش را تکان داد و گفت که حالت خوب نیست : برو دست شوی . بعد ادامه داد دارن هر چیزی که اذیتت میکنه بگذار کنار .
بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:7 توسط امیر دودانگه |
|
|
زندگينامه لرد ولدمورت
قويترين جادوگر تمامی دوران ها - ساير القاب و اسامي: لرد ولدمورت، لرد سياه، كسي كه نبايد اسمش را برد، كسي كه او را مي شناسي بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 14:45 توسط امیر دودانگه |
|
|
شهر هوشیمینه در فصل تابستان. بنا به معیارای معمول، هوا به طرز خفقان آوری گرم است. گفتن ایننكته لازم نیست كه آرتمیس فاول هم اگر كاری تا اینحد مهم و حیاتی در رابطه با نقشهاش نداشت، ممكن نبود چنین هوای ناراحت كنندهای را تحمل كند.
آفتاب به مذاق آرتمیس خوش نمیآمد. او با آفتای سازگاری نداشت. ساعتهای طولانی در اتاق در بسته جلو مونیتور كامپیوتر نشستن، طراوت و شادابی پوستش را زدوده بود. مثل یك خونآشام سفید و رنگ پریده بود و از نور آفتاب تقریباً به ستوه آمده بود. با صدایی منطقع و نرم گفت: «امیدوارم دنبال نخود سیاه نیومده باشیم، باتلر! به خصوص بعد از اون جریان مصر.» برای خواندن ادامه داستان روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 14:42 توسط امیر دودانگه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 14:34 توسط امیر دودانگه |
|
|
راهنمای درج تصویر در وبلاگ یکی از مواردی که مورد نیاز بسیاری از وبلاگ نویسان است درج تصویر در وبلاگ است. در بلاگفا این امکان وجود دارد که هنگام تایپ متن با استفاده از امکانات ویرایشگر متن بلاگفا براحتی با تایپ آدرس تصویر را درج و حتی نحوه و جای نمایش آنرا میان متن تعیین کنید.برای درج تصاویر برای مطالب خود در وبلاگ نیاز دارید تا تصویر را در فضای وب قرار دهید برای اینکار اگر تصویر از قبل در اینترنت وجود داشته مثل تصاویر خبری میتوانید با پیدا کردن آدرس اینترنتی تصویر (معمولا با زدن دکمه سمت راست ماوس بر روی تصویر و انتخاب Properties) و قرار دادن آن در بخش آدرس تصویر در ویرایشگر مطالب بلاگفا از آن تصویر در وبلاگ خود استفاده کنید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 14:19 توسط امیر دودانگه |
|
|
« به نام خدا » دوباره اومدم !!!!!!مرسی که نظر دادید وتعریف کردید ...و اینکه بازم از این کا را بکنید فصل سوم: فرار دم باریک ابرهای بزرگ وسیاهی آسمان راپوشانده بودند و صدای شرشر باران در میان رعد و برق مهیبی که هر لحظه آسمان شب را روشن می کرد ، به گوش می رسید . در این میان چراقهای تنها خانه ای که در دور دست ترین نقطه ی شهر لندن قرار داشت ، روشن بودند و سایه ی مردی بلند قد که در اطراف خانه اش قدم می زد ، به چشم می خورد .ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 15:57 توسط امیر دودانگه |
|
|
تبریک می گم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 23:20 توسط امیر دودانگه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 14:10 توسط امیر دودانگه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 13:52 توسط امیر دودانگه |
|
|
به نام خدا
از تمام کسانی که نظر دادند ممنونم .و اينم جوابهاشون به ترتيب از بالا به پايين : فصل دوم: قسمت آخر اخمهای هری در هم رفت . و احساس گناه بار دیگر مانند تکه یخی در دلش سقوط کرد . اما افکار به دست ساحره ی سیاه پوستی بلند شده و می خواست سخنرانی کند به هم ریخت. ــ مدیر هاگوارتز باید از سوی وزارتخونه انتخاب بشه . اون نباید مانند دامبلدور خودشو از وزارتخونه جدا کنه . خودتون دیدید که اگر با ما همکاری می کرد تو قضیه ی اون شب ماموران ما باخبر و به کمکش میومدن . درست نمی گم؟؟ چند نفر پیشنهاد دادند: ــ باید یکی از افراد مهم رو انتخاب کنیم . مثل آقای بونز ــ آقای وادر !! ــ نه اون ... نه ــ دلورس آمبریج چه طور؟؟ پرفسور مک گونگال از جایش بلند شد و گفت : ــ امکانش نیست . هیچ کدوم از این افراد مدیر نمیشن ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 23:7 توسط امیر دودانگه |
|
|
فصل دوم: صدای نفس های تند هری نشان می داد که کوچکترین تمایلی به ماندن در آنجا ندارد بیشتر کسانی که می شناخت در آن جلسه حضور داشتند همه از جمله کینگزلی ، تانکس و لوپین ، بیل ، مودی و خیلی های دیگر ... و او باید جاسوسیشان را میکرد... هری به جلو هل داده شد . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 23:4 توسط امیر دودانگه |
|
|
نکته : اینکه باید بعد از وصل شدن به اینترنت حتما به سایت http://www.tebyan.net مراجعه کنید
و گرنه کار نمیکنه !!! بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 17:28 توسط امیر دودانگه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:36 توسط امیر دودانگه |
|
|
آيا دامبلدور هنوز زنده است؟ آري 118رای، %55 خير 58رای، %27 برو بابا حال نداري 35رای، 16% |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:18 توسط امیر دودانگه |
|
|
« توصیه می کنم فقط کسانی که هری پاتر (مخصوصاً قسمت ششم آن؛ هری پاتر و شاهزاده ی نیمه اصیل) را خوانده اند مطلب زیر را بخوانند چون فکر نمی کنم برا ی کسانی که کتاب را نخوانده اند جالب باشد و فایده ای داشته باشد.ولی از قسمت بنفش به بعد تاثیرات مثبت کتاب هری پاتر را نوشته ام که به درد کسانی که کتاب را نخوانده اند و یا با آن به عنوان یک کتاب صرفاٌْْ تخیلی مخالف هستند نیز می خورد. » ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:11 توسط امیر دودانگه |
|
|
شاید از امروز به بعد کمتر بیام آ خه امتحانام شروع شده
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:6 توسط امیر دودانگه |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 14:51 توسط امیر دودانگه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ در حال حاظر داستان های هری پاتر و بازی مرگبار را نمایش میدهد که زحمتش را خانم رضایی میکش
البته بغیه مطالب وبلاگ کار خودمه امیدوارم لذت ببرید |
| پیوندهای روزانه |
|
هری پاتر و حلقه مرلین کتاب 7 پلاک هفت یک خبر نامه ی علی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
هری پاتر و بازی مرگبار عکس های هری پاتر و دوستان اینترنت رایگان تقویم هری پاتر مقالات آموزشی داستان آرتمیس فاول داستان دارن شان مصاحبه |
| نویسندگان |
|
امیر دودانگه نوید رضایی شاهین بصیرت زاده |
| پیوندها |
|
هری پاتر و خاطرات لوسیوس |
|
RSS
|